تبليغاتX
سینیخ سوز

 

 سینیخ سوز

        عاشقی قصه زاری است ...
روزهایی برفی

چشمهایی روشن

در پس سایه سنگین سکوت

دفتر خاطره ای با یک برگ

نقش چشمانی سبز

جای تصویر دگر نیست دگر

عاشقی قصه زاری است عزیزم لیکن

قصه تاجر و خر نیست دگر

لحظه هایی که تو یاد دگری پروردی

روزها بود غروری به تو سر خم میکرد

شعرهایی خسته

ناله هایی خاموش

مدتی هست دگر نای نوشتن هم نیست

تو که بی تقصیری

جرم تو صدق زیاد است "همین"

حکم من هر چه که هست

نقش تصویر دگر نیست دگر

 تقریر شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 10:29 توسط مهدی ژرفاجو

  

        میروم تنها بمیرم...
ميروم با درد خود تنها بميرم

در خزان زرد خود تنها بميرم

ميروم تا انتهاي شوم بختم

با دل شبگرد خود تنها بميرم

تو بمان با قلبهاي پاك و من هم

با دل نامرد خود تنها بميرم

تاس تقديرم مرا اينسان قضا بود

روي تخته نرد خود تنها بميرم

تا تواني جام مستي زن زمانه

چون به شهرآورد خود تنها بميرم

من به او بد كرده ام يارب چنان كن

در غم بدكرد خود تنها بميرم

گرمي آغوش او قسمت نشد تا

در مزار سرد خود تنها بميرم

 تقریر شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 22:1 توسط مهدی ژرفاجو

  

        آشنای غربتی
این دو بیت هم تقدیم به برادرم علیرضا

 

در روزگاری که وفا جا مانده در خاک

با مردمانی سردتر از مومیایی

ای آشنای غربتی هرگز ندیدی

در زیر بار غم شکستم تا بیایی...

 تقریر شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 10:39 توسط مهدی ژرفاجو

  

        تو و گنجشکای معصوم
تو و گنجشکای معصوم / دیدنم عادتتونه

تو عزیز سفر نخواستی / ورنه این جاده همونه

 

من و تو یه روزی با هم / خونه ی رویا رو ساختیم

من و دل تو خونه موندیم/ آروم آرومکی باختیم

 

حق میدم اگه نمونی/ عادته میریزه روزی

من واسه چشات میمیرم/ تو چرا به پام بسوزی

 

سرنوشت من همینه / جاودانه ای اسیرم

این قفس واسم بهشته/ دوست دارم اینجا بمیرم

 

یه قفس که میله هاشو/ مژه هات واسم میسازه

وقتی چشماتو میبندی/ یکی دنیاشو میبازه

 

من واسه یکی میمیرم/ که ازم خبر نداره

شب و روز فقط یه خواهش / رو چشام قدم بزاره

 

من و آسمون آبی / عمریه با هم غریبیم

هر کی یه کنایه داره / دیونه یا خود فریبیم

 

تو عروس آسمونی / حیفه که اینجا بمونی

پری دهکده ی نور/ آره راست میگم همونی

 

اما من یه پر شکسته/ جز خدا هیچی ندارم

خدا هم دوسم نداره / میدونم گناهکارم

 

دلم از خدا گرفته / از دلم نپرس که خونه

چی میدونی از شکستن ؟ / دردمو خدا میدونه

 

هر چی هست بذار بمونه/ بین ما دو تا یه رازه

این وری بنده عاصی/ اون طرف بنده نوازه

 تقریر شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 10:30 توسط مهدی ژرفاجو

  

        گاهی برای مردن من هم دعا کنید ...
قلبی شکسته در پس یک انتظار سرد

پشت چراغ قرمز آلاله های زرد

بر روی شانه های غمش کوههای درد

لطفی به حال زخم دل بینوا کنید

گاهی برای مردن من هم دعا کنید

 

در انتظار یک نفس از شعر آفتاب

در کوچه های بی کسی افتاده ام خراب

ای عاشقان رانده ز میخانه و شراب

یادی ز حال خسته بی ادعا کنید

گاهی برای مردن من هم دعا کنید

 

ای پادشاه عشق چه شد تخت و تاج دل؟

کو آن دو چشم مست که باشد علاج دل؟

کس مشتری نشد رقمی بر حراج دل

ای دوستان وقت سلامت وفا کنید

گاهی برای مردن من هم دعا کنید

...

 تقریر شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 16:38 توسط مهدی ژرفاجو

  

        آن روز میرسد
زنجیرهای خستگی امشب ولم کنید

بانگ رهایی یک کرکس از قفس

آری صدای مردن من میرسد به گوش

اینجا مسیر قبله به بن بست میخورد

اینجا نه جای رویش برگ شقایق است

بیگانه ماندنی است

در انتظار یک دو سه تا روز بیشتر

آنچه کشیده ایم مگر بس نبوده است؟

تکرار زندگی ای کابوس بیکران

تا کی مرا به کمر بسته میکشی؟

نوبت به انتقام تو هم میرسد نترس

آری بخوان یک نفس از شعر آفتاب

آن روز میرسد ...

 تقریر شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 0:58 توسط مهدی ژرفاجو

  

        برای شانه هایت ...
به آهو چشم مشکین موی رعنایی گرفتارم

که با یادش جدا از محنت یاران و اغیارم

اگر روزی رسد دستم به دامانش خدا داند

برای شانه هایش چند شب گریه بدهکارم

 تقریر شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 23:49 توسط مهدی ژرفاجو

  

        پیمان شکست

قامت خانه به مانند دل و پیمان شکست

روزگاری مهرخی عهد وفا با ما ببست

خاطرات آشنایی،خاطرم تا هست، هست

هر سلامش شوق مستی بود و هر بوسه شفا

جام می شکّر لبانش نوش دارو چشم مست

هر چه گویم از گلم کم گفته ام تقصیر چیست؟

او سراسر لطف و ما تنها یکی ذوق و دو دست

آخر از ناشکری ام دست خدا او را گرفت

رفت و دیرین عهد خود از عاشق زارش گسست

آفتابم که از این خانه برون شد با جفا

قامت خانه به مانند دل و پیمان شکست

 تقریر شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 15:16 توسط مهدی ژرفاجو

  

        معصوم من
تقدیم به عشق پاک و مقدس برادرم بزرگم علیرضا

معصوم تر از چشمه شبی سرد سفر کرد

نازک قدمش ترک من و دیده ی تر کرد

او رفت و بکوبید در پشت سرش را

من ماندم و این دل به ابد دیده به در کرد

چون گویمت ای گل که ز افکار چه ها رفت

مجنون چو شنید عشق مرا خاک به سر کرد

تنهایی و یکرنگی اگر رنگ خدائیست

گشتیم خدا چون که سیه شام و سحر کرد

خاموش شو ای دل مکن از عشق شکایت

این عشق که طوفان زده را مرد خطر کرد ...

 تقریر شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 16:33 توسط مهدی ژرفاجو

  

        این چه سحریست ؟؟؟
این چه سحریست که دیریست که جادوی تو ام

حبس زندان نگاهت پی گیسوی تو ام

منبر و میکده را زاهد و میخوار بس است

معتکف باده زنان در خم ابروی تو ام

ماهرویان زمین گرد سرم عشوه گرند

چه بدانند که من باخته ی روی تو ام

حوری و جنت اگر مرد عمل راست چه باک

دلخوشم تا به ابد رهگذر کوی تو ام

 تقریر شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 21:18 توسط مهدی ژرفاجو

  

        درباره

یا رب از هر چه بلا هست نگه دار مرا
تا به معشوق نمائیم فدا جان و دلی

        منابع
       دوستان من

رضا محمدزاده (من و تو)
رند تبریزی
:: دانشجویان نبی اکرم ::

        پیوندهای روزانه
        مطالب پیشین

فروردین 1388
دی 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
تیر 1386

        تبلیغات

 RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM
طراحی قالب: مهدی