تبليغاتX
سینیخ سوز

 

 سینیخ سوز

        گاهی برای مردن من هم دعا کنید ...
قلبی شکسته در پس یک انتظار سرد

پشت چراغ قرمز آلاله های زرد

بر روی شانه های غمش کوههای درد

لطفی به حال زخم دل بینوا کنید

گاهی برای مردن من هم دعا کنید

 

در انتظار یک نفس از شعر آفتاب

در کوچه های بی کسی افتاده ام خراب

ای عاشقان رانده ز میخانه و شراب

یادی ز حال خسته بی ادعا کنید

گاهی برای مردن من هم دعا کنید

 

ای پادشاه عشق چه شد تخت و تاج دل؟

کو آن دو چشم مست که باشد علاج دل؟

کس مشتری نشد رقمی بر حراج دل

ای دوستان وقت سلامت وفا کنید

گاهی برای مردن من هم دعا کنید

...

 تقریر شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 16:38 توسط مهدی ژرفاجو

  

        آن روز میرسد
زنجیرهای خستگی امشب ولم کنید

بانگ رهایی یک کرکس از قفس

آری صدای مردن من میرسد به گوش

اینجا مسیر قبله به بن بست میخورد

اینجا نه جای رویش برگ شقایق است

بیگانه ماندنی است

در انتظار یک دو سه تا روز بیشتر

آنچه کشیده ایم مگر بس نبوده است؟

تکرار زندگی ای کابوس بیکران

تا کی مرا به کمر بسته میکشی؟

نوبت به انتقام تو هم میرسد نترس

آری بخوان یک نفس از شعر آفتاب

آن روز میرسد ...

 تقریر شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 0:58 توسط مهدی ژرفاجو

  

        برای شانه هایت ...
به آهو چشم مشکین موی رعنایی گرفتارم

که با یادش جدا از محنت یاران و اغیارم

اگر روزی رسد دستم به دامانش خدا داند

برای شانه هایش چند شب گریه بدهکارم

 تقریر شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 23:49 توسط مهدی ژرفاجو

  

        پیمان شکست

قامت خانه به مانند دل و پیمان شکست

روزگاری مهرخی عهد وفا با ما ببست

خاطرات آشنایی،خاطرم تا هست، هست

هر سلامش شوق مستی بود و هر بوسه شفا

جام می شکّر لبانش نوش دارو چشم مست

هر چه گویم از گلم کم گفته ام تقصیر چیست؟

او سراسر لطف و ما تنها یکی ذوق و دو دست

آخر از ناشکری ام دست خدا او را گرفت

رفت و دیرین عهد خود از عاشق زارش گسست

آفتابم که از این خانه برون شد با جفا

قامت خانه به مانند دل و پیمان شکست

 تقریر شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 15:16 توسط مهدی ژرفاجو

  

        معصوم من
تقدیم به عشق پاک و مقدس برادرم بزرگم علیرضا

معصوم تر از چشمه شبی سرد سفر کرد

نازک قدمش ترک من و دیده ی تر کرد

او رفت و بکوبید در پشت سرش را

من ماندم و این دل به ابد دیده به در کرد

چون گویمت ای گل که ز افکار چه ها رفت

مجنون چو شنید عشق مرا خاک به سر کرد

تنهایی و یکرنگی اگر رنگ خدائیست

گشتیم خدا چون که سیه شام و سحر کرد

خاموش شو ای دل مکن از عشق شکایت

این عشق که طوفان زده را مرد خطر کرد ...

 تقریر شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 16:33 توسط مهدی ژرفاجو

  

        این چه سحریست ؟؟؟
این چه سحریست که دیریست که جادوی تو ام

حبس زندان نگاهت پی گیسوی تو ام

منبر و میکده را زاهد و میخوار بس است

معتکف باده زنان در خم ابروی تو ام

ماهرویان زمین گرد سرم عشوه گرند

چه بدانند که من باخته ی روی تو ام

حوری و جنت اگر مرد عمل راست چه باک

دلخوشم تا به ابد رهگذر کوی تو ام

 تقریر شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 21:18 توسط مهدی ژرفاجو

  

        قصه ما به سر رسید ...
شاید اگه چشات یه بار

بهم میگفت دوسم داری

چشام با یک دل آرزو

می اومدن خواستگاری

 

ولی تو عاقلی و من

یه دیوونه چه نسبتی؟

بهتره تنها بمونم

یه عاشق خجالتی

 

شاید بگی این دیوونه

چه زود پاشو کنار کشید

باشه بگو ولی نگو

که اون دلش ازت برید

 

بهت نمیگم که برو

اونکه باید بره منم

منم که باعث غمم

نکبت و درده دامنم

 

فدای گریه هات بشم

چرا میگی دوسم داری

من که میدونم عزیزم

فقط میخوای کم نیاری

 

مثل تموم قصه ها

قصه ما به سر رسید

کلاغه مرد میون راه

هشکی جنازشم ندید

 تقریر شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 14:53 توسط مهدی ژرفاجو

  

        لاله
لاله از فرط عطش یا غم هجران می سوخت

آفتابش دل و جان خنده کنان می افروخت

هرگز از ابر نپرسید چرا می گرید

آنکه زیر قدمش چشم به گلشن می دوخت

 تقریر شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 17:38 توسط مهدی ژرفاجو

  

        من از مردن نمی ترسم
من از مردن نمی ترسم

که تو صد بار سوزاندی

تمام تارهایم را

تنیده خسته و بی کس

به پود اشکهای سرد و مهجورم

 

من از مردن نمی ترسم

که من آن لحظه ای مردم

که چشم بی حیایم در نگاهت دوختم

تا نگاهم را بفهمی من هزاران بار دیگر سوختم

 

من از مردن نمی ترسم

اگر مردن همان باشد

که من صد بار فهمیدم

به شبهایی که با یادت

دعای توبه می خواندم

 

من از مردن نمی ترسم

که شاید رفتنم بهتر

از این دنیای فولادی

به آنجایی که مرهم هست

برای زخم تنهایی

ولی اقرار میدارم

اگر حتی نمک باشد

نگاهت را برای زخم قلبم

بیشتر دوست میدارم

 

من از مردن نمی ترسم

کنار مرده ام ای کاش

نقشی از چشمان عشقم بود

که شاید باورم میکرد

و یک بار از دلش میگفت:

تو را من دوست میدارم

برای لحظه ای من هم

و شاید تا ابد جانا

زنده می ماندم ...

 تقریر شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 18:58 توسط مهدی ژرفاجو

  

        ساقی نامه ...

بریز باده که ساقی لبالب از دردم

میان آتش قهرت شبانه میگردم

من از شب و غم هجران نمی کنم شکوه

خمار باشم اگر وصله تو ام هر دم

هزار لعنت و نفرین بر آسمان و زمین

سبو چرا شکنید هان ؟ مگر گنه کردم ؟

مرا بهشت و جهنم نشاید آزادم

هزار جرعه بنوشم ولی چنین سردم

بریز باده که ساقی به این سیه بازار

منم شکسته ام و عالمی غم آوردم

 تقریر شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 14:22 توسط مهدی ژرفاجو

  

        درباره

یا رب از هر چه بلا هست نگه دار مرا
تا به معشوق نمائیم فدا جان و دلی

        منابع
       دوستان من

رضا محمدزاده (من و تو)
رند تبریزی
:: دانشجویان نبی اکرم ::

        پیوندهای روزانه
        مطالب پیشین

مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
تیر 1386

        تبلیغات

 RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM
طراحی قالب: مهدی